خرید بک لینک
تجربۀ ایرانی مواجهه با فلسفۀ علم/گفتگوی مالک شجاعی جشوقانی با دکتر مهدی گلشنی

دکتر مهدی گلشنی، موسس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف در گفتگویی تفصیلی به بررسی وضعیت فلسفه علم در ایران پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری مهر، متن پیش رو گفتگو با دکتر مهدی گلشنی، موسس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف است که به دنبال بررسی وضعیت کتابهای فلسفۀ علم در ایران در فصلنامه نقد «کلام، فلسفه و عرفان منتشر شده است. این گفتگو را در ادامه می خوانید؛

دکتر مهدی گلشنی عضو هیئت علمی گروه فیزیک و مؤسس گروه فلسفۀ علم دانشگاه شریف است و در سال ۱۳۷۴ با پیگیری جدی وی اولین دورۀ کارشناسی ارشد فلسفۀ علم در ایران راهاندازی شد. گلشنی به عنوان یک مدرس فلسفۀ علم و هم مؤلف کتابهای این حوزه شناخته شده است. امسال هم دو کتاب از وی منتشر شد؛ یکی چاپ ششم کتاب «تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر» و دیگری چاپ اول «خداباوری و اندیشمندان غربی». «کتاب علم، دین و فلسفه» نیز از دیگر آثار گلشنی است. در این گفتوگو ضمن مروری بر تجارب علمی و تألیفی دکتر گلشنی در حوزۀ فلسفۀ علم، کاستیها و راهحلهای ارتقای کیفی این حوزه موردبررسی قرار گرفته است؛

*ما امسال میتوانیم دهسالگی دورۀ دکتری فلسفه علم و بیستسالگی دورۀ کارشناسی ارشد این رشته را مرور کنیم. حدود ۱۴۰ پایاننامه هم در این گروه فلسفۀ علم دفاع شدهاست که تحلیل محتوای آن جالب است. شما نزد اساتیدی مثل استاد غلامحسین آهنی دروس سنتی حوزه در فلسفه و فقه خوانده اید. درس شیخ محمود مفید در الهیات را نیز داشتید و در سال ۱۳۴۸، از برکلی کالیفرنیا در فیزیک فارغ التحصیل شدید. دکتر سید حسین نصر در سال ۱۳۵۲ رییس دانشگاه شریف بود و شما همان زمان رییس دانشکدۀ فیزیک بودید و بیش از دو سال با دکتر نصر کار کردهاید. خوب در آن زمان فرصت خوبی برای توسعۀ مطالعات آقای دکتر نصر در حوزۀ مطالعات علم و دین بودهاست، چرا همان زمان گروه فلسفه علم راهاندازی نشد؟

سالهای آخر دهۀ چهل و اول دهۀ پنجاه دوران طلایی دانشگاه صنعتی شریف (که در آن موقع دانشگاه صنعتی آریامهر نامیده میشد) بود، به گونهای که وقتی بنده در سال ۱۳۴۹ از برکلی به این دانشگاه آمدم، احساسِ خسران نکردم. تا قبل از انقلاب ما یک نیروی تحمیلی هم نداشتیم و من در زمان جناب دکتر نصر تمام مسائل دانشکده را تلفنی با ایشان حل میکردم، در حالیکه الان برای پیگیری امور و مسائل فلسفۀ علم و راهاندازی رشتههای جدید و توسعۀ آن با مشکلات جدی مواجه هستیم.

ما از همان ابتدای تأسیس گروه فلسفۀ علم در سال ۱۳۷۴، که البته از سال ۱۳۷۲ به طوری جدی به دنبال طراحی آن بودیم، ایدههای جدیدتری هم داشتهایم و قصد ما توسعۀ مطالعات فلسفۀ علم و مطالعات علم و دین بوده، اما دانشگاه ما بینشی داشته که مانع این توسعه بودهاست. مثل اینکه نمیشود از بیرون استاد دعوت کرد، درحالیکه برخی از حوزههای مطالعات علم و دین در کشور ما کاملاً نوپاست و ما نمیتوانیم از افراد خودمان در داخل دانشگاه برای توسعۀ آن استفاده کنیم و مثل فیزیک نیست که هزاران نفر فارغالتحصیل در کشور داشته باشیم. مثلاً ما از جناب آقای دکتر کریم مجتهدی، برای فلسفۀ غرب و از اساتید قم برای فلسفه اسلامی استفاده میکردیم، ولی دانشگاه همواره اصرار بر عدم استفاده از اساتید بیرون دانشگاه داشتهاست.

متأسفانه دانشگاه در ۱۰، ۱۲ سال اخیر بهنام خودکفایی کمتر اجازۀ بهرهگیری از اساتید بیرونی را میدهد و اصلاً برای این رشته اهمیتی قائل نیست. من چند سال پیش پیشنهاد کردم که گروه فلسفۀ علم به دانشکده یا پژوهشکدۀ «علم و دین و فلسفه» تبدیل شود، رییس وقت دانشگاه، آقای دکتر روستا آزاد، گفتند این در حوزۀ اختیارات ما نیست و وزارت علوم هم نظر ندارد که در یک دانشگاه مهندسی اینگونه رشتهها راه بیفتد. به آقای دکتر دانشجو، وزیر علوم وقت، هم نامه نوشتیم ولی جواب وزارتخانه این بود که دانشگاههای صنعتی نباید به اینگونه حوزهها ورود پیدا کنند و پیشنهاد دادند که این طرح در یکی از دانشگاههای علوم انسانی، مثلاً دانشگاه علامه طباطبایی، دنبال شود که در واقع نقض غرض بود.

همراه آن طرح پیشنهادهایی هم داده بودیم که به لحاظ پژوهشی میتوانست گروه فلسفۀ علم را بهصورت یک قطب علمی، حتی در سطح جهانی در حوزۀ مطالعات علم و دین و فلسفه درآورد. اما با اینها نیز مخالفت شد. کمی قبل از آن در پژوهشگاه علوم انسانی نیز پیشنهاد تأسیس پژوهشکدۀ علم و دین و فلسفه را داده بودیم که آنجا هم آقای دکتر زاهدی، وزیر علوم وقت، مانع تصویب آن شدند. البته همین گروه هم که در پژوهشگاه به راه افتاد، با کمک و مساعدت جناب دکترحسن خالقی معاون آموزشی آن زمان وزارت علوم بود. طرحی هم دربارۀ مشترکات ادیان توحیدی در باب علم داشتیم که متأسفانه آن هم جدی گرفته نشد. درحالیکه اگر در زمان جناب دکتر نصر یا جناب دکتر صالحی (رییس اسبق دانشگاه شریف) این مسئله مطرح میشد، نتیجه فرق میکرد.

*در خاطرات دکتر نصر و همینطور در اظهارات برخی شاگردان ایشان مثل دکتر اعوانی و دکتر حدادعادل و حتی دکتر پورجوادی این نکته وجود دارد که در همان دهۀپنجاه که شما هم در دانشگاه شریف حضور داشتید، برخی از اساتید فلسفه میآمدند دانشگاه شریف، چرا آن موقع گروه فلسفۀ علم شکل نگرفت؟

آن موقع هنوز مسائل فلسفۀ علم مطرح نشده بود. جناب دکتر نصر بخش علوم انسانی را در دانشگاه شریف راهاندازی کردند و آقای دکتر حداد را، که در آن موقع دکتری نداشتند و کارشناسیارشدی فیزیک داشتند، آوردند و همینطور آقای دکتر پورجوادی را و جزوههای فلسفۀ اسلامی آیتالله مطهری (ره) در دانشگاه ما تدریس میشد. آن دوره از این لحاظ خیلی شکوفا بود و آن موقع مسائل فلسفۀ علم به شکل بعد از انقلاب مطرح نشد. مسائل فلسفۀ علم برای ما به دو دلیل بعد از انقلاب اهمیت پیدا کرد؛

اولاً در آن ۷، ۸ سال اول که من در دانشگاه شریف درس فیزیک کوانتوم میدادم متوجه شدم که لازم است نقش فلسفه در فیزیک تبیین شود. در دهۀ اول انقلاب، درسالهای ۶۷ـ۶۴، مقالات اولیۀ کتاب تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر در مجلۀ فیزیک منتشر شد. بنابراین توجه ما به فلسفۀ علم از سمت فیزیک بود. ثانیاً، در اوایل انقلاب، آقای دکتر سروش مباحث فلسفۀ علم را با تأکید بر آرای پوپر مطرح کردند، ایشان در مؤسسه حکمت و فلسفه، که بخشی از مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی بود، پژوهشهایی در حوزۀ فلسفه علم داشتند، ولی هیچ دورۀ آموزشی در این حوزه راهاندازی نکردند.

در سال ۱۳۶۹، بنده با همکاری مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات، که قبلاً برنامهریزی آن را کرده بودیم و تازه تاسیس شده بود، یک سمینار «فلسفه و روششناسی علوم تجربی» در دانشگاه صنعتی شریف راهاندازی کردیم که خیلی هم مورد استقبال واقع شد. پروفسور رضا، علامه محمدتقی جعفری، آیتالله مصباح، دکتر سروش و بعضی فیزیکدانان و محققان فلسفۀ علم از داخل و خارج در آن سخنرانی کردند، ولی متأسفانه مقالات آن چاپ نشد.

در آنجا تاکید روی نقش فلسفه در روششناسی علوم بود و بعد از آن بود که ما به فکر تأسیس گروه فلسفۀ علم افتادیم. در سال ۱۳۶۹ جناب دکتر معین بنده را به عنوان رییس کمیته علوم پایۀ شورای عالی برنامهریزی وزارت علوم منصوب کردند، آن زمان برنامه دروس دانشگاهها در این شورا طراحی، تصویب و ابلاغ میشد و آن شورا تاسال ۱۳۸۰ ادامه داشت. کمیتۀ علومپایۀ این شورا چند شاخه داشت، ریاضی، فیزیک، زیستشناسی، زمینشناسی وشیمی. من در آن کمیته برنامۀ کارشناسی ارشد گروه فلسفۀ علم را مطرح کردم (حدود سال ۷۳-۷۲) و آن برنامه پس از طی مراحل قانونی تصویب شد و جناب دکتر صالحی (رییس وقت دانشگاه صنعتی شریف) هم همکاری کردند و به من حکمی دادند که به دانشگاههای آکسفورد و کمبریج بروم و برنامۀ فلسفۀ علم آن دانشگاهها را هم ببینم، دقیقاً سال ۷۴.

وقتی برگشتم، جناب دکتر اعتمادی رییس وقت دانشگاه حکم ریاست گروه فلسفۀ علم را برای بنده صادر کردند و این گروه راهاندازی شد. انصافاً در دورههای اول، چون خودمان آزمون را برگزار میکردیم، موفق بود (وزارت علوم این اختیار را به ما داده بود که خودمان آزمون پذیرش دانشجو را برگزار کنیم) در آن گروه برنامهریزی آیتالله هادویتهرانی، جناب دکتر رضا داوریاردکانی و ... با ما همکاری میکردند. بعداً وزارت علوم آمد و این رشته را جزء آزمون سراسری کرد ولی باز سؤالات آزمون را وزارت علوم از ما میگرفت، متأسفانه بعدها این روال عوض شد و خود وزارت علوم رأساً این کار را انجام میداد. در آن شیوۀ دوم ۱۰۰ یا ۵۰ نفر از طریق آزمون سراسری توسط وزارت علوم به ما معرفی میشدند و ما از بین آنها، با آزمون مجدد کتبی و شفاهی، ۱۰ نفر را انتخاب میکردیم. چند دورۀ اول خوب بود. در زمان وزارت آقای دکتر زاهدی رویه عوض شد و خود وزارت علوم سؤالات را طرح میکرد.

*پشت این رویۀ جدید چه منطقی بود؟

منطق بیمهری، کج فهمی و خصومت با من بود.

*در سال ۱۳۸۶ شما دورۀ دکتری فلسفۀ علم را با ۶ گرایش در شورای دانشگاه به تصویب رساندید، ولی وزارت علوم هم سرفصل مستقلی ارائه داد... .

در همین زمان، مجوز فلسفۀ علم به چند دانشگاه و موسسۀ دیگر هم داده شد.

*در مأموریتی که برای مطالعۀ وضعیت آموزش رشتۀ فلسفه علم در دانشگاههای اروپایی تشریف بردید، مشخصاً چه دانشگاههایی را مطالعه فرمودید و رهاورد این سفر چه بود؟

در دو دانشگاه آکسفورد و کمبریج هم در مقطع دکتری و هم در مقطع کارشناسیارشد، کارشناسی ارشد و دکتری فلسفه علم ارائه میشد که البته دانشگاه کمبریج در این جهت قویتر بود. در آکسفورد، فلسفۀ علم جزو بخش فلسفه بود. علت اینکه من روش کمبریج را بیشتر پسندیدم این بود که فلسفۀ علم در مقطع کارشناسی ارشد مطالعاتی است در جهت فهم محدودیتهای علم، و در کمبریج در دورۀ دکتری فلسفۀ علم بیشتر به بحث در باب مسائل فلسفی علوم میپرداختند (مثل زمان ابنسینا و خواجه نصیر که روی مسائل فلسفی علوم کار میکردند). با توجه به اینکه من متوجه مشکلات فلسفی در فیزیک شده بودم و الگوی کمبریج هم در همین جهت بود، آن را بیشتر پسندیدم.

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 22:36

صفحه بندی