خرید بک لینک

مناسبات دین و علوم انسانی

(مطالعه تطبیقی در فلسفه دیلتای و مک اینتایر)

مالک شجاعی جشوقانی

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

چکیده : تبیین ویلهلم دیلتای( 1911-1833) از دین و امر دینی به مثابه تجربه زیسته مومنان ، ریشه در علایق و تتبعات شلایرماخری وی دارد و معتقد است در سنت مسیحی ، ماهیت واقعی و تجربی ایمان دینی زیر آوار الاهیات و فلسفه رسمی و آکادمیک ، به خاک سپرده شده است . وی ریشه بحث تجربه زیسته به مثابه بنیاد علوم انسانی را در تجربه دینی می داند و حضور مفروضات دینی را در پوزیتیویسم فرانسوی، فلسفه تاریخ آلمانی و حتی افکار فیلسوفانی چون کانت نشان داده و افکار پیشگامان علوم انسانی مدرن همچون کوندرسه ، بوسوئه ، اُگوست کنت و هگل و مارکس را مثال های بارز ایده هایی می داند که از تجربه دینی سرچشمه گرفته و علیه آن به کار گرفته می شوند. السدیر مک اینتایر (1929)اما به نسبت دین و علوم انسانی در قالب مواجهه مارکسیسم و مسیحیت می پردازد . وی معتقد است که كاركرد پايان تاريخ در فلسفه هگل ( روح مطلق ) و ماركس ( كمونيسم ) ، مشابه كاركرد انديشه نجات (redemption) در الاهيات مسيحي است . وی تصور غلبه یافته از عصر روشنگری مبنی بر جايگزيني مسيحيت با علم جديد ( و تقابل عقل انتقادي و تعبد و خرافات ديني ) را از اساس خطا می داند و اعتقاد به خدا را از جنس نوعی اعتماد و نه صرفا يك باور برهاني و معرفت شناسانه دانسته و از آن به مثابه نوعی باور و تجربه زيسته (lived belief) یاد می کند. این جستار می کوشد تا از طریق تحلیل تطبیقی مبانی و لوازم دیدگاههای دیلتای و مک اینتایر ، وجوه تشابه و تمایز دیدگاه این دو فیلسوف را آشکار کند؛ اینکه هر دودیدگاه بر تجربه زیسته به مثابه گوهر امر دینی تاکید می ورزند هر چند یک دیدگاه ذیل پارادایم نوارسطویی و دیگری در فضای پساکانتی و در نقد ارسطو می اندیشد و نکته کلیدی دیگر اینکه تلقی های متفاوت از ماهیت علوم انسانیِ مدرن در این دو فیلسوف ، به دو تلقی واگرا در باب نسبت دین و علوم انسانی می انجامد.

کلید واژه : دین ، علوم انسانی ، فلسفه ،دیلتای ، مک اینتایر ، تجربه دینی ، تجربه زیسته ، مارکسیسم

یک پژوهشگر فلسفه دین در این همایش گفت : مک اینتایر فیلسوف نو ارسطویی از خیلی از علمای ایرانی سنتی تر و از خیلی از روشنفکران به روزتر است. همچنین او نسبت به خیلی از مسلمانان از دغدغه دینی بیشتری برخوردار است
مالک شجاعی جشوقانی گفت : مک اینتایر به فضای فکری و فرهنگی ما نزدیک است. او خیلی از علمای ما سنتی تر و نسبت به خیلی از روشنفکران ما به روزتر است. همچنین مک اینتایر نسبت به خیلی از مسلمانان از دغدغه دینی بیشتری برخوردار است.
وی افزود: او جزو افرادی است که منتقد جریانی بود که در غرب تلاش می کرد روشنفکری را جایگزین دین مسیحیت کند و طرد دین را به صلاح جامعه بشری نمی دانست
شجاعی که ذیل عنوان مناسبات دین و علوم انسانی( مطالعه تطبیقی در فلسفه دیلتای و مک اینتایر) سخن می گفت، ادامه داد : وقتی وارد عالم فلسفه می شویم و می خواهیم در این عالم بحث کنیم باید بحث های ما ربطی به مناقشات و مسائل امروز ایران هم داشته باشد. یکی از این بحث ها و مناقشات فعلی ایران معاصر، بحث رابطه دین و علوم انسانی است.
شجاعی گفت: علوم انسانی موجود در قرن نوزدهم در خاک اروپای مسیحی با سابقه تمدن یونان شکل گرفت و علوم انسانی پدیده ای نیست که همیشه وجود داشته باشد.
وی افزود: از زمانی که انسان بوده فکر و ایده وجود داشته اما علوم انسانی یک پدیده جدید است و از ابتدا وجود نداشته است. بنابراین بررسی رابطه دین و علوم انسانی از موضوعات جدید جامعه بشری است
وی با بیان اینکه دیلتای اولین فیلسوفی است که در غرب کتابی با عنوان علوم انسانی نوشته است، اظهار کرد: مفاهیم در جامعه بشری بیهوده به وجود نمی آیند بلکه شکل گیری مفاهیم حاصل تغییر و تحولاتی است که در جوامع شکل می گیرند و اینکه از عنوان علوم انسانی دقیقا استفاده کرده است نشان دهنده شکل گیری این علوم است.
شجاعی بیان کرد: آن مسئله ای که در گفتمان فلسفه دین ما غالب است و ریشه درسنت کلامی شیعی دارد تلقی کلامی ما از ایمان دینی است در حالی که مک اینتایر به دین به مثابه یک تجربه زیسته دینی می نگرد. اما در سنت فلسفی ما تلقی دین به مثابه تجربه دینی غایب بوده است.
وی افزود: دیلتای معتقد بود که ماهیت و گوهر دین زیر آوار الهیات رسمی دفن شده است؛ یعنی از گوهر اصلی دین و ایمان غفلت شده است. بنابراین او مطرح می کرد که هر علمی باید تجربی باشد و تبادل علوم انسانی و فلسفه هم براساس دین تجربی و تجربه زیسته باید شکل بگیرد. دیلتای شرط امکانی علوم انسانی را اشتراک سوژه و ابژه در تاریخیت تلقی می کند و رسالت خود را بنیاد گذاری فلسفی علوم انسانی می داند.
این پژوهشگر فلسفه دین تاکید کرد: گام بعدی دیلتای مراجعه به تجربه درونی به جای تجربه بیرونی است و می گوید در علوم انسانی تجربیات درونی مهم است. علم اساساً تجربی است اما یا ناظر به تجربه بیرونی است که می شود علوم طبیعی و یا ناظر به تجربه درونی است که می شود علوم انسانی. بحث هرمنوتیک به تدریج این جا مطرح می شود. چون در تجربه درونی به جای تبیین با فهم سر و کار داریم. تجربه زیسته از دید دیلتای مهم ترین بعدش زمان بندی است؛ یعنی تجربه زیسته تاریخی. در نتیجه به هرمنوتیک می رسد.
شجاعی جشوقانی افزود: توجه داشته باشیم که انسان شناسی دیلتای با انسان شناسی در خیلی از جریانات غالب فلسفی تفاوت دارد. دیلتای مهم ترین مقوله تاریخی را فهم می داند. در کتاب مقدمه ای بر علوم انسانی گفته است که رهایی علوم جزئی از مابعدالطبیعه بعد از قرون وسطی شروع شد و اشاره می کند که علوم طبیعی آهسته از متافیزیک جدا شده و علوم انسانی هم جدا خواهد شد اما بیشتر طول خواهد کشید. درویزه می گفت می خواهم کانت تاریخ باشم و دیلتای تاریخیت را از مکتب تاریخ و از درویزه گرفته است. دیلتای در کتاب تشکل جهان تاریخی می گوید نقد عقل تاریخی مهم ترین وظیفه است و نقد عقل تاریخی یعنی فلسفه علوم انسانی.

http://www.irna.ir/fa/News/83190617

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 20:18

صفحه بندی