
فاطمه مینایی، عضو هیئت علمی دانشنامه جهان اسلام در نشست تخصصی «فلسفه برای همه»، گفت: برنامه همگانیکردن فلسفه به موازات برنامههایی نظیر همگانیکردن علم، با هدف توزیع عادلانه دانش مطرح شد؛ امروز دموکراتیککردن دانش و فراهمآوریِ امکان دسترسی به منابع فرهنگی برای عموم، به ارزش تبدیل شده است.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، به مناسبت فرارسیدن روز جهانی فلسفه و به همت دفتر پژوهش و آموزش نهاد کتابخانهها، نشست تخصصی «فلسفه برای همه» ۲۸ آبان با حضور مالک شجاعی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ فاطمه مینایی، عضو هیئت علمی دانشنامه جهان اسلام و سید باقر میرعبداللهی، معاون برنامهریزی، پژوهش و فناوری اطلاعات نهاد در سالن جلسات کتابخانه مرکزی پارک شهر تهران برگزار شد.
در ابتدای این نشست هما یزدانی، دکترای فلسفه علم و کارشناس پژوهش نهاد، به عنوان دبیر جلسه، ضمن اشاره به کتاب «دنیای سوفی» که داستانی درباره تاریخ فلسفه غرب به زبان ساده است، هدف از برنامه را بررسی معنا، امکان و راهکار عمومیسازیِ فلسفه بیان کرد.
در ادامه فاطمه مینایی، عضو هیئت علمی دانشنامه جهان اسلام گفت: ایده عمومیکردن فلسفه در دنیای جدید جا افتاده و به صورتهای متنوعی اجرا شده است. با توجه به شرایط مختلف جوامع، از راهکارهای اجرایی متفاوتی برای عمومیکردن فلسفه استفاده میشود.


در طرح «فلسفه برای همه» متخصص فلسفه، بصیرت فلسفی را به عموم مردم منتقل میکند
وی در اشاره به چگونگی شکلگیری طرح همگانیکردن فلسفه در غرب گفت: فلسفه برای همه، پیشینهای بسیار کوتاه در کشورهای توسعهیافته دارد. یکی از تجلیات این طرح، برنامه «فلسفه برای کودکان» بوده که خوشبختانه در ایران نیز مورد توجه قرار گرفت. برنامه فلسفه برای همه به این معنا است که متخصص فلسفه، عموم مردم را مخاطب قرار داده و بصیرتهای فلسفی را به آنها منتقل کند. جنبه دیگر فلسفه برای همه، این است که اهل فلسفه را از انزوای حرفه ای بیرون آورده و درباره مسائل فراگیر اجتماعی به بحث بکشانیم.
مینایی تصریح کرد: درست است که «فلسفه برای همه» طرحی جدید است، اما توجه فیلسوفان به حوزه عمومی در فلسفه باستان هم بوده است. سقراط برای عموم شهروندان آتن فلسفه میگفت و فلسفه در زندگی شهروندی جامعه یونان حضور داشت. افلاطون و ارسطو هم سعی در آشناکردن حاکمان با فلسفه داشتند. علاوه بر این، مسائلی در فلسفه همچون مرگ، جبر و اختیار و بعضی معماهای منطقی و زبانی برای عموم مردم جذاب است. در واقع هر جا مردم برای پرداختن به این مسائل مجالی داشتهاند، تعالیم فلسفی توجه آنها را جلب کرده است. کتاب «زندگی و عقاید فیلسوفان برجسته» اثر دیوگنس لائرتیوس، از مصادیق قدیمی بیان فلسفه برای مخاطب عام است. همچنین مسائل خاصتر در فلسفه همچون «سفر در زمان» و «امکان خلق هوش مصنوعی» میتواند با ایده فلسفه برای همه، برای مردم مطرح شود.
وی با اشاره به زمینههای فکری که منجر به ایدۀ عمومیکردن فلسفه شد گفت: برنامه همگانیکردن فلسفه به موازات برنامههایی نظیر همگانی کردن علم و با هدف توزیع عادلانه دانش مطرح شد. امروز دموکراتیککردن دانش و فراهمآوری امکان دسترسی به منابع فرهنگی برای عموم، به ارزش تبدیل شده است و فناوری اجازه داده عده بیشتری مخاطب آثار فکری باشند. ریشه این ارزش همگانی در غرب به عصر روشنگری برمیگردد که فیلسوفان فرانسوی اولین دایرهالمعارف عمومی دربارۀ دانشهای روز را در قرن ۱۸ منتشر کردند. در عصر ما نیز نمونههای فراوانی از تداوم ارزشهای دانشگسترانه عصر روشنگری قابل مشاهده است که برخی از آنها عبارتند از: انتشار دایرهالمعارف های عمومی همچون بریتانیکا و آنلاینشدن آنها، سخنرانیهای تد، مستندهای علمی، پادکستها، کارهای «آلن دوباتن» دربارۀ فلسفه در زندگی روزمره و کتب مربوط به تفکر نقادانه و منطقی.
موانع تحقق طرح «فلسفه برای همه» در ایران
عضو هیئت علمی دانشنامه جهان اسلام در خصوص موانع طرح تحقق «فلسفه برای همه» در ایران گفت: مانع نخست این است که در مقابل تصور لزوم دسترسیِ برابر به دانش، در فرهنگ ما سابقه ممنوعیت بعضی موضوعات برای عامه مردم وجود دارد؛ غزالی کتاب «الجام العوام عن علم الکلام» را در نهی مردم از پرداختن به شبهات عقیدتی درباره صفات خدا نوشته است. خودِ تعبیر «عوام» در زبان ما جای بررسی دارد. در این تعبیر، گروههایی از جامعه، با این پیشفرض که درک ندارند، از حیات فکری حذف میشوند. نمونه دیگر ممنوعیت، انواع تفکیکها از جمله تفکیکهای جنسیتی بوده است؛ مثلاً زنان از آموختن سوره یوسف نهی میشدند؛ حتی در کتاب «اخلاق ناصری» این نهی بازگو می شود. بدیهی است که به مروز زمان، محدوده منعها کمتر شد اما نقد فرهنگ سنتی هنوز جای کار دارد و کار فلسفه ورزان در این زمینه اثرگذار خواهد بود. ممنوعیت دیگر این است که در تاریخ بین تعالیم فیلسوفان و بخش مهمی از فرهنگ جامعه تنازعی وجود داشته و مخالفت برخی محدثان و فقیهان و متکلمان با اهل فلسفه ثبت شده است.
وی با اشاره به جنبههای پیچیدهتر موانع طرح همگانیکردن فلسفه در فرهنگ ایرانی، تصریح کرد: در فرهنگ عمومی و فلسفه سنتی ما، رگههایی از تصوراتی هست که با ارزشهای پشتیبانِ طرحِ «فلسفه برای همه» در تضاد است. یک جنبه این است که به دلایل سیاسی و اجتماعیِ گوناگون، تصور لزوم پنهانکاری و کتمان اسرار در فرهنگ ما ریشه دار است. گروههای متعددی ناگزیر از طرز سخن گفتن رندانه بودهاند. جنبه منفی رندانگی و فقدان صراحت این است که ممکن است به جدینگرفتن پرسشها و بحرانهای مدرن منجر شود.
ظرفیتهای اجرای طرح تحقق «فلسفه برای همه» در ایران
مترجم کتاب «مثل فیلسوف نوشتن» در خصوص ظرفیتهای اجرای طرح تحقق فلسفه برای همه در ایران گفت: برنامه فلسفه برای همه در تعارض ذاتی با فلسفه گذشته ما نیست و شواهدی گویای این موضوع است: نخست اینکه تصور عدم عرضه دانش در سطوح مختلف، مطلق نبوده است. دوم اینکه با وجود عربیبودن زبان فنی فلسفه در تمدن اسلامی، اهالی فلسفه در ایران آثاری به زبان فارسی نوشتند. شاهد سوم، وجود آثاری همچون «جامع العلوم ستینی» اثر فخر رازی است که در آن دانش روز به صورت جذاب عرضه شده و مختص یک حوزه خاص نیست. شاهد چهارم، سرزندگی فرهنگی در سدههای چهارم و پنجم است که مراوده فکری بین متخصصان علوم مختلف وجود داشت. این شواهد حاکی از آن است که فلسفه گذشته ما فعالیتی انزواجویانه نبوده است. با وجود این شواهد در کنار علاقه جامعه به نهادهای تمدن جدید و پذیرنگی مردم در برابر ارزشهای جمعی، برنامه همگانیکردن فلسفه را میتوان در ایران فعال نگه داشت.
ژورنالیسم فلسفی، بصیرتهای فلسفی را به زبان ساده شرح میدهد
فاطمه مینایی توجه به زبان را در برنامه همگانیکردن فلسفه حائز اهمیت دانست و گفت: در کنار آثار فلسفی ارزشمندی که ترجمه شده، شایسته است آثاری ناظر به فرهنگ، تاریخ و فیلسوفان ایرانی پدید آید. ژورنالیسم فلسفی در این کار نقش اثرگذاری دارد؛ چراکه بعضی فیلسوفان از مهارت کافی برای شرح ساده مطالب برخوردار نیستند. ژورنالیسم فلسفی، بصیرتهای فلسفی را به زبان ساده برای همگان شرح میدهد.


در ادامه این نشست، مالک شجاعی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ضمن تبریک هفته کتاب و روز جهانی فلسفه، گفت: امروز جامعه ما شرایط خاصی را تجربه میکند و فلسفه نمیتواند نسبت به امر عمومی بیتفاوت باشد. سرآغاز فلسفه با اتفاق تراژیک مرگ سقراط رقم میخورد. فلسفه در حوزه عمومی با رنج انسان سر و کار دارد و در کنار جامعه است. فلسفه یک فعالیت آکادمیک متفرعنانه و انزواطلبانه و عافیتطلبانه نیست.
سطوح مختلف در فلسفه ورزی: تجربه، معرفت، نهاد، گفتمان
شجاعی با اشاره به سطوح مختلف در فلسفهورزی، گفت: در مفهوم «عمومیسازی دانش و فلسفه» باید ابتدا در سطح تجارب زیسته تأمل کنیم و ببینیم در خلوت خود چقدر اهل به پرسشکشیدنِ پیشانگاشتههایمان هستیم. سطح دوم فلسفهورزی، معارف فلسفی است که به مفهومیشدن تجارب فلسفی ارتباط دارد و «فلسفه به مثابه معرفت» را مورد توجه قرار میدهد. سطح سوم، به فلسفه به مثابه نهادی علمی همچون گروههای فلسفه در دانشگاهها توجه میکند. سطح چهارم، گفتمان فلسفی است و بر نقشآفرینی فلسفه در حوزه عمومی و ارتباط با سیاست، اقتصاد، فرهنگ و خانواده دلالت دارد. در هر یک از این سطوح، امکانات و محدودیتهای فلسفه متفاوت است.
متأسفانه در ایران فلسفه در حوزه عمومی غیبت دارد
وی تصریح کرد: متأسفانه در ایران فلسفه در حوزه عمومی غیبت دارد و حتی موضعگیری اهل فلسفه ما در این زمینه تفاوتی با عموم مردم ندارد و در حد حب و بغضهای شخصی یا تحلیلهای سطحی باقی میماند.
شجاعی با اشاره به اقتضائات هر یک از سطوح فلسفهورزی گفت: در سطح تجارب زیسته این سؤال مطرح است که آیا امکان تجارب عمیق فلسفی به لحاظ ملاحظات معیشتی مقدور است یا خیر؛ چرا که ما در شرایطی زندگی میکنیم که تقریباً همه افراد با ابژههای خود به مثابه کالا رو به رو میشوند؛ در فضایی که همه چیز حتی فلسفه به کالای قابل مبادله تقلیل مییابد، فرصت همگانیشدن فلسفه در سطح تجارب ـ به جهت غلبه نگاه تکنیکی و نیز نگاه سرمایهدارانه به هر چیز ـ حتی برای نخبگان امکانپذیر نیست، چه رسد به مردم. در سطح معرفت فلسفی نیز باید بدانیم در تمدن اسلامی و نیز غرب، برای آموزش فلسفی و انتقال معارف این حوزه محدودیت وجود داشته است. نمونه این امر فضای فکری حاکم بر قرون وسطی است.
مواجهه تحقیرآمیز با فلسفه غرب، محدودیتی جدی در حوزه معرفت فلسفی است
وی ادامه داد: در سطح نهادهای فلسفی، باید بگویم نهاد آکادمی، صرفنظر از سابقهاش در یونان باستان، متعلق به قرون وسطی است. دانشگاه به مفهوم مدرن از جمله دانشگاه پاریس، آکسفورد و کمبریج در قرن ۱۳ میلادی شکل گرفت. در ایران نیز اولین جوانههای آموزش فلسفی در سال ۱۲۹۸ در دارالمعلمین زده شد. یعنی سابقه آموزش فلسفه در ایران ۱۰۰ سال است و اولین متن آموزشی به نام «سیر حکمت در اروپا» توسط محمدعلی فروغی در سال ۱۳۱۰ نگاشته شد. اما از سال ۱۳۲۰ به بعد، آموزش فلسفه در دانشگاه عمدتاً جزوه محور شد و از نظر محتوا هم تا دکارت و کانت و نهایتاً هگل پیشروی کرد که این محدودیتی جدی برای نخبگان است. مطرحکردن صِرف فلسفه تطبیقی و این تلقی که آنچه در فلسفه غرب آمده، به نحوی قویتر قبلاً در فلسفه اسلامی مطرح شده نیز دیگر محدودیت جدی در حوزه معرفت فلسفی است.
شجاعی اضافه کرد: در حوزه گفتمان فلسفی نیز با محدودیتهای جدی رو به رو هستیم. ما در ایران ۴ تا ۵ برابر آلمان دانشجوی فلسفه داریم، اما دانش فلسفی، ترجمان سیاستی، مدنی، فرهنگی و اجتماعی نشده است. فیلسوفان ما به دلیل محدودیت های سیاسی، فرهنگی- اجتماعی، تربیتی- روانی و ... به این حوزهها ورود پیدا نمی کنند.
وی در ادامه به معرفی آثاری در حوزه فلسفه عمومی از جمله «بنیاد نو در فلسفه» اثر جان دیویی، «جمهور» افلاطون، «تاریخ فلسفه در جهان» اثر رابرت سولومون و کاترین هیگینز، «دیگردوستی مؤثر» اثر پیتر سینگر، «مثل فیلسوف نوشتن» اثر ای. پی. مارتینیچ، «سرگذشت فلسفه» و «فلاسفه بزرگ» و «مردان اندیشه» نوشته برایان مگی، مجموعه «آشنایی با علوم اسلامی» شهید مطهری، «درآمدی به نظام حکمت صدرایی» عبدالرسول عبودیت، «مدرسه زندگی» آلن دوباتن و همچنین کتاب «آموزش عالی فلسفه در ایران» تالیف خودش پرداخت.


در سنت ایرانی- اسلامی، وجه غالب اندیشه، ادبیات بوده است، نه فلسفه دستگاهی!
در ادامه این نشست، سید باقر میرعبداللهی، معاون برنامهریزی، پژوهش و فناوری اطلاعات، گفت: احساس رایج در میان عموم مردم ایران و حتی بسیاری از نخبگان و اهل علوم انسانی این است که فلسفه، دانشی سختفهم و فیلسوفان و اهالی فلسفه نیز افرادی دشوار، غیرطبیعی، هپروتی و بینسبت با زندگی و حوزه عمومی هستند. نقلی مطایبهآمیز در باب ماجرای پرسش و پاسخِ شب اول قبرِ فیلسوفِ دشوارنویس مسلمان، میرداماد، ـ که نیما یوشیج آن را به نظم آورده است ـ از نمونههای عرفی این تصور رایج است. به نظر من وقتی در باب موضوع «فلسفه برای همه» سخن میگوییم باید به این فضا توجه کنیم.
میرعبداللهی افزود: یکی از علل ظهور چنین عقیدهای، موضوع بسیار مهم «زبان» است. منظور از زبان در این جا مباحث معناشناسانه و زبانشناسانه در فلسفه اسلامی نیست، بلکه منظور، زبان به عنوان عامل ارتباطی است. مسأله این است که فیلسوفان ما آثارشان را عمدتاً به زبان عربی نگاشتهاند، نه به زبان فارسی که زبان مادری آنهاست. برای آنان زبان فقط عامل ابلاغ محتوا بوده است، نه عامل توسعه امکانات زبانی و قومیشان.
معاون برنامهریزی نهاد، مبتنی بر تفکیک میان «دانش فلسفه» و «اندیشه فلسفی»، نتیجه گرفت: بر این اساس، بر خلاف نظر استادان حاضر در این جلسه، باید بگویم که بر مبنای تفکیک میان «فلسفه به مثابه دانش» با «فلسفه به عنوان تفکر»، ما موفق به عمومیکردن فلسفه دستگاهی ـ به معنای فلسفه به مثابه دانش ـ نخواهیم شد؛ زیرا دانش فلسفه دارای اصطلاحاتی است که از نظر مبدعان آنها یک معنا بیشتر ندارند و ما با عمومیکردنشان آنها را از معنای اصیلشان دور میکنیم. اما اگر فلسفه را نه دانش فلسفه، بلکه اندیشه فیلسوفانه و حکیمانه بدانیم، در این صورت باید گفت طرح «فلسفه برای عموم» قرنهاست در حوزه ایرانی ـ اسلامی محقق شده است. درواقع در سنت ایرانی و اسلامی، ادبیات ـ در شکل منظوم آن ـ وجه غالب اندیشه بوده است نه فلسفه دستگاهیِ امثال ملاصدرا و بوعلی. این موضوع علل مختلفی داشته که یکی از آنها، چنانکه گفته شد، مسأله زبان بوده است. شاعران ما به زبان فارسی یعنی «زبان مردم» مینوشتند و میسرودند. آن حجم از حکمت و فرزانگی را که مردم ما در آثار بزرگانی چون مولانا، فردوسی، نظامی و خیام سراغ میگرفتهاند و با آن سرگرم و دلگرم میشدهاند هرگز در کتابهای ملاصدرا و بوعلی نمییافتهاند. درونمایه ادبیات و شعر فارسی نیز نشان دهنده این موضوع است و راه ما را برای دعوت مردم به جهان از پیشساختهای از حکمت و فرزانگی باز میکند.
گفتنی است، جمعی از کتابداران و کارشناسان نهاد و همچنین تعدادی از اعضای کتابخانههای عمومی، در جلسه حضور داشتند که پایان این نشست به پرسش و پاسخ آن ها با سخنرانان اختصاص یافت.
https://www.iranpl.ir/news/40823/%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B9-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF
برچسب:
نویسنده: نیکی موسوی